
برايت از خاطراتم كمي گل نسترن آورده ام كه سنجاق كنم بر سرت،
كه بوي ارديبهشت بگيري، كه قناري سينه ات برايم باران بخواند كه بهار بيايد كه يادم ، تو را فراموش
پس چرا! مگر به انگشتانت دخيل نبستم كه فراموشم نكني؟
اين بار ميخواهم دامن زنانگيم را هم بر تنت كنم
كه باد كه مي آيد همه ي شعرهايم در چين هايش بلغزند آرام آرام آرام
راستي يادت نرود نخ بادكنكم را سفت بچسب
همه آرزوهايم درونش خوابيده اند،
نروند بر باد
بر باد
بر باد.







