۱۳۸۸ مهر ۱۲, یکشنبه

پنجره

کجایی گلم؟
همین را می خواستی،که من را شاعر کنی
و بعد بروی؟
می دانم، هر کجا که باشی بهمن ماه بر می گردی
می آیی تا یک سال بزرگتر شوی
اما من از همین لحظه سردم است،
نکند پنجره را باز گذاشته ای تا سرما بی آید
هوا سرد شود،
من یاد زمستان بی افتم،
یاد بهمن
یاد تو که نیستی!
خدا کند امسال تمام زمستان
برف ببارد
یادت باشد قدم هایت را محکم برداری؛
می خواهم رد پایت را قاب کنم.
اگر پنجره را باز بگذارم،
اگر سرما بیاید
فکر می کنی تا اردیبهشت دوام بیاورد؟
...
نگفتی، کجایی گلم؟


انگشتر

انگشتر فیروزه ام یادت هست؟
گم شد!
البته فدایه سرت
می دانم، این روزها باید عقیق دست می کردم!

فاصله

فاصله آنقدرها هم که می گویند
بد نیست، گلم
مرا شاعر کرده و
تو را بی اشتها!

فال قهوه

اگر بگذاری فنجان قهوه ات را
رو به قلبم بر گردانم
نشانت میدهم
که در فالت جز من کسی نیافتاده؛
راستی، چقدر قهوه را تلخ می خوری!

دیکته

خوب شد نگفتی دوستت دارم
وگرنه من چگونه این خزان را تا بهار اردیبهشت
تاب می آوردم
بگذار،
اردیبهشت بیاید،
بزرگ شوم ،
دیکته ام خوب شود،
لغت انتظار را صد بار مینویسم
آنگاه، تو بیا و همه را خط بزن

س

راستی "صبور" را چگونه مینویسند؟
کاش با س نباشد
آن هم کشیده، تحریری، بدون دندانه
می بینی ، سوادم هم مانند صبرم کم است!
نگفتی...
امشب مهتاب هم
مثل تو
از پشت ابرها بیرون نیامد!

۱۳۸۸ مهر ۱۱, شنبه

ماه و نیگا،
کامله
مثل لبخند من!

۱۳۸۷ بهمن ۴, جمعه

امشب

امشب به اندازه همه ستاره ها روی زمین برگ بود
هوا؟
ابری بود
دل؟
گرفته شاید
زمین؟
خیس. خیسه خیس
چشمانم؟
نیز....


۱۳۸۷ دی ۲, دوشنبه

Xعزیز سلام
حالت چطوره؟گر چه خیلی ام برام مهم نیست،فهمیدی دیگه برام مهم نیستی؟ فهمیدی دیگه بهت فکر نمیکنم!
دیدی آخرش اونقدر بهم حرفتو نگفتی که فراموشت کردم!! باورت میشه دیگه تو هیچ خوابیم نمیای!
بگذریم،اوضاع و احوال چطوره؟ کارا روبراست؟ خوب به من چه!
میبینی دیگه حتی عاشقانه هم نمیتونم بنویسم!
دارم شوکولاته تلخ میخورم ولذت میبرم،مسخره ست،نه؟!